أحمد بن يحيى بن جابر ( البلاذري ) ( مترجم : محمد توكل )
مقدمهء مترجم 36
فتوح البلدان ( فارسى )
را بر اثر فشار سياسى زمان نمىتوانسته است آشكارا بيان دارد ، و از اين لحاظ ميان چند روايت يكى را كه به نظر خود منطبق با حقيقت مىيافته با گسترش و تكيه بيشترى بيان داشته است . از گفتهء اخير نبايد نتيجه گرفت كه بلاذرى داوريهاى خود را فقط بدين شكل غير مستقيم انجام داده است ، بلكه موارد داورى آشكار نيز بسيار است و خوانندگان خود خواهند ديد كه بارها و بارها تصريح كرده است كه از وجوه مختلف يك خبر كدام را صحيح مىداند . به طور كلى همگان بلاذرى را نقادى بىبديل - و در مواردى بىگذشت و خشن - تشخيص دادهاند . سوواژه ، خاورشناس فرانسوى در مقالهيى كه ذكر آن گذشت ، مىنويسد : « اين كتاب ( فتوح البلدان ) متضمن نقد سخت و جدى است كه در بسيارى موارد ، صحت آن قويا به اثبات رسيده است . » در فتوح البلدان نمونههاى زيادى وجود دارد كه بلاذرى با نقل خبر و اشعار و نحوهء بيان خود ، انديشهء نقادانهء خويش را نسبت به مسائل مختلف و حتى شخصيتهاى عمده و معتبر تاريخ به خواننده القاء مىكند ، بى آنكه نيازى به تصريح باشد . از آن جمله است آنچه وى دربارهء سعد ابن ابى وقاص ذكر كرده و شخصيت و روحيه او را از زبان همسر مثنى بن حارثه - كه سعد به عقد خود در آورده بود - و بشر بن ربيعهء خثعمى شاعر بيان مىدارد و نيز روشى كه خليفهء ثانى در خصوص ماجراى رابطهء مغيرة بن شعبه با ام جميل زن حجاج بن عتيك اتخاذ كرد ، از همين گونه است . بلاذرى به وضوح بيان مىدارد كه چگونه قتيبة بن مسلم باهلى به اهل بخارا خيانت ورزيد و قرار دادى را كه صحيحا با ايشان بسته شده بود ، نقض كرد و آنجا كه داستان فدك و تقاضاى حضرت فاطمه ( ع ) نسبت به ملك موروثى وى مطرح است از روش اختصار صرف نظر كرده و يكى يكى روايتها را بيان داشته و خواننده را